والامرد صحنه‌های روشن نمایش

روزنامه همدلی شماره ۴۸۹ | ۲۹ آذر ۱۳۹۵

چند وقتی بود به اتفاق رفیقِ عزیزی، برای انجام مصاحبهای به دنبال شماره تماس جعفر والی میگشتیم. عصرِ جمعه گذشته بود که به من پیامک داد؛ «شماره والی رو پیدا کردم، ولی هرچی زنگ می‌زنم خاموشهفردا صبح، وقتی در حال مرور خبرهای روزانه بودم، این‌گونه از خبر بد، مطلع شدم؛ «جعفر والی درگذشت»

رگ و ریشه‌ام تئاتر بوده و هست

بی‌تردید جعفر والی یکی از نام‌های مهم در تاریخ تئاتر و سینمای ایران بود. شاید در سینما آن‌چنان که حقش بود، دیده نشد و بازی‌های درخشانش از دید داوران سینمایی به بوته فراموشی سپرده شد، ولی نمی‌توان منکر حضور و تاثیر طلایی او در تئاتر شد. همان‌گونه که خودش نیز گفته بود؛ «رگ و ریشه من تئاتر بوده و هست. تئاتر برایم جایگاه دیگری داردآشنایی او در ابتدای دهه سی با شاهین سرکیسیان، منجر به ایجاد گروه تئاتر ملی گردید. گروهی که به علت شرایط سیاسی جامعه در دوران پس از کودتای بیست‌وهشتم مرداد سال ۱۳۳۲، به صورت مخفیانه فعالیت می‌کرد و در نهایت، فعالیت‌های آنان منجر به لو رفتن محل تمرین‌های گروه و دستگیری سرکیسیان شد.

علاوه بر این‌ها، والی در کنار مصطفی و مهین اسکویی، گروه تئاتر «آناهیتا» را بنیان گذاشت. در بیشتر نمایش‌های گروه آناهیتا، والی به عنوان دستیار در کنار اسکویی حضور داشت، ولی در نهایت از جمع آنان جدا شد؛ بعدها در جایی گفت: « یک نوع نگاه کاسبکارانه‌ای در کار بود که در نهایت به ضرر اسکویی شداما مهم‌ترین حضور جعفر والی در تاریخ تئاتر ایران در دهه چهل رقم خورد، آن‌جا که گروه «تئاتر شهر» را پایه‌گذاری می‌کند و با به روی صحنه بردن دو نمایشنامه از غلامحسین ساعدی؛ «فقیر» و بهرام بیضایی؛ «مترسک‌ها در شب»، این دو نام را که تا آن زمان گمنام بودند، به جامعه هنری شناساند.

آشنایی او با ساعدی، نه تنها یکی از طلایی‌ترین دوره‌های فعالیت‌ هردوی آنان، بلکه از درخشان‌ترین ادوار تئاتر ایران به حساب می‌آید که منجر به خلق نمایش‌های درخشانی هم‌چون «ننه انسی»، «عقل برتر از استعداد»، «گاو»، «آی باکلاه، آی بی‌کلاه»، «ازپا نیفتاده‌ها»، «دست بالای دست»، «چوب به‌دستهای ورزیل» و چند اثر دیگر گردید. والی در این زمینه در جایی گفته است: «ما در ادامه کار با هم همراه شدیم تا جایی که آل‌احمد می‌گفت شما دو نفر فقط باید با هم کار کنید

نقشی که در هزاردستان به او جان بخشید

اتفاق مهم دیگری که در این دوران افتاد، اجرای تله‌تئاتر به صورت زنده در تلویزیون بود که جعفر والی، یکی از کارگردانان ثابت این سری نمایش‌ها بود. او در کنار عزت‌الله انتظامی، علی نصیریان، عباس جوانمرد، محسن دیلمقانی و رکن‌الدین خسروی، شب‌های چهارشنبه با انتخاب یکی از متون نمایشی معروف جهان یا ایران، نمایشی‌هایی را به صورت زنده به روی آنتن بردند که با استقبال خوب مخاطبین روبرو شدند.

اما حضور والی در سینما با فیلم «گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی و براساس متنی از غلامحسین ساعدی بود. متنی که پیشتر، والی نمایش آن را بر روی صحنه و در تلویزیون اجرا کرده بود. در فیلم، والی ایفاگر نقش کدخدا بود. گروه بازیگران نیز، همان‌هایی بودند که پیشتر در اجرای تئاتری آن نیز حضور داشتند. ولی تعهدات والی به اداره تئاتر، مانع از حضور گسترده‌تر او در سینما گردید و تا قبل از انقلاب، او تنها در چند فیلم انگشت‌شمار بازی کرد؛ «گرگ بیزار»، «خاک»، «تنگسیر»، «سفر سنگ» و «هجرت» که در این میان ایفای نقش بابا سبحان در فیلم «خاک» به کارگردانی مسعود کیمیایی و براساس داستان معروف «آوسنه بابا سبحان» اثر محمود دولت‌آبادی از همه شاخص‌تر است. پس از پیروزی انقلاب و بازنشستگی والی از اداره تئاتر در سال ۱۳۵۹، فعالیت‌های سینمایی او گسترش پیدا کرد. شروع کار او در سینمای بعد از انقلاب با دو فیلم «گفت هر سه نفرشان» و «آقای هیروگلیف» هردو به کارگردانی غلامعلی عرفان بودند که متاسفانه هیچ‌کدام به نمایش درنیامده و توقیف شدند. ولی در ادامه او با انتخاب‌هایی که نشان از گزیده کار کردن او داشتند، سعی کرد حضور قابل احترامی بر پرده سینما داشته باشد.

یکی از مهم‌ترین نقش‌آفرینی‌های او در دوران پس از انقلاب، بازی به نقش کمیسر در مجموعه تلویزیونی «هزاردستان» به کارگردانی علی حاتمی بود. هنوز خاطرمان هست بازی درخشان او را و دیالوگ‌های فاخری که به تسلط و مهارت آن‌ها را ادا می‌کرد و با حرکات حرفه‌ای صورت و اکت‌هایش، یکی از نقش‌های حاشیه‌ای این مجموعه را برجسته کرد، جایی که می‌گفت؛ «حرف و سخن، نشخوار آدمیزاده. دهن آدم زنده به علامت حیات، دائم باید بجنبه؛ یا با خوردنی یا حرف مفت. به هر حال ضرر دردِ دل کمتره تا تنقلات دل دردآور

تئاتر، هنر بی‌پدر و مادری است

والی که همیشه سودای کارگردانی در سینما را در سر داشت، در سال ۱۳۶۷، براساس داستان «یک انسان چقدر زمین لازم دارد» اثر لئون تولستوی، فیلم «تا غروب» را ساخت که البته، فیلمی در خور نام او نبود و ریتم کند و میزانسن‌های نمایشی آن، چندان مناسب پرده سینما نبود. لذا نه مخاطبین عادی و نه منتقدین به آن روی خوش نشان ندادند. البته وی فیلمنامه «مریم و می‌تیل» به کارگردانی فتحعلی اویسی را هم نوشت که برای آن، موفق به دریافت دیپلم افتخار از جشنواره فیلم فجر گردید.

والی از جمله هنرمندانی بود که به‌رغم حضور در مجموعه‌های تلویزیونی و آثار سینمایی، هیچ‌گاه تئاتر را از یاد نبرد و تا آخرین روزهای حیاتش خود را هنرمندی متعلق به صحنه‌های پرفروغ تئاتر می‌دانست. هنر نمایش دلمشغولی و دغدغه همیشگی والی بود. در یکی از گفت‌وگوهایش از وضعیت بغرنج تئاتر، گله کرده و گفته بود؛ «تئاترهای ایران پتانسیل‌های فراوانی دارد. ویژگی‌های درستی هم دارد. اما یکی از بزرگ‌ترین مشکلات و دردهای تئاتر این است که مطلقا اجازه نمی‌دهند این پتانسیل‌ها بروز پیدا کنند. این خیلی سخت است.

گاهی اوقات فکر می‌کنید آن‌چه روی صحنه می‌آید اصلا ظرفیت تئاتر ایران نیست. به نظر من یکی از داغدیده‌ترین هنرها تئاتر است، چون توجه خاصی به آن نمی‌شود. شاید حق دارند چون تئاتر، هنر بی‌پدر و مادری است. هنر بدجنسی است که نمی‌شود کنترلش کرد. برای همین هم ترجیح می‌دهند حذفش کنند. بالاخره ویترینی به اسم تئاتر باید باشد. فعلا همین ویترین است و اتفاقی در آن نمی‌افتد. در همان فضای خودش محدود است و انعکاس اجتماعی و برخوردی که هنر با جامعه باید داشته باشد را ندارد

یادش همیشه گرامی و به یاد

 ۰۱

به اشتراک بگذارید